
از خدا خواستم تا عادات بد مرا از من بگیرد
خدا فرمود نه
گرفتن عادتها کار من نیست.
تو خود،باید آنها را از خود دور کنی
از خدا خواستم به من صبر عنایت نماید
او فرمود نه
صبر زاییده درد ورنج است
صبر،بخشیده نمی شود آموخته می شود
از خدا خواستم به من خوشبختی عطا نماید
او فرمود نه
من به تو برکت می دهم،خوشبختی به عهده خودت
از خدا خواستم تا درد را از من دور کند
او فرمود نه
درد و رنج تو را به من نزدیکتر می کند
از خدا خواستم تا روح مرا شکوفا کند
او فرمود نه
تو خود باید در درونت شکوفا شوی
من تنها می توانم شاخ وبرگهایت را هرس کنم تا پربارتر شوی
از خدا خواستم تا تمامی چیزهایی را که سبب می گردد
تا از زندگی لذت ببرم به من بدهد
او فرمود نه
من به تو زندگی می دهم که بتوانی از همه چیز لذت ببری
از خدا خواستم تا کمکم کند دیگران را دوست داشته باشم
به همان اندازه که دیگران مرا دوست دارند
خدا فرمود...آه بالاخره آنچه را باید از من خواستی
برای دنیا تو شاید تنها یک شخص باشی
اما...
برای یک نفر،شاید که یک دنیا باشی
|
+| نوشته شده توسط بهزاد در چهارشنبه نهم آبان 1386 ساعت 9:56
|