تبليغاتX
دلهای بارانی

عشق و خاکستر

 بی وفایئ
بی وفا گذاشتی رفتی  من که تنهایی می میرم

می دونستی نا مروت که به عشق تو اسیرم

 فکر این دلو نکردی زدی با نگات شکوندی

دفتر  دلم رو بردی ولی عشقمو نخوندی

وسط جاذه ی احساس منو تنها جا گذاشتی

برو گمشو بی لیاقت روی حرفات پا گذاشتی

چه شبا که صبخ نکردم واسه تو دعا نکردم

واسه دیدن یه لحظه ات هی خدا خدا نکردم

رد پای بی وفاییت مونده بازم رو دل من

رنگ تار نا امیدی رو خدا زد رو گل من

رفتی ؟

باشه به سلامت تقصیر سادگیامه

ولی رسم مردی این نیست چوب دل دادگیامه

|+| نوشته شده توسط بهزاد در سه شنبه هشتم آبان 1386 ساعت 10:26 |