میخام برات بمیرم شاید که باورم کنی
نمي دانم چرا رفتي ؟
نمي دانم چرا ؟
شايد خطا كردم ...
و تو بي آنكه فكر غربت چشمان من باشي ...
نمي دانم چرا ؟
تا كي ؟
براي چه ؟
ولي رفتي و بعد از رفتنت باران چه معصومانه مي باريد !
و بعد از رفتنت ، رسم نوازش در غمي خاكستري گم شد .!
و بعد از رفتن تو ، آسمان چشمهايم خيس باران بود .!
كسي از پشت قاب پنجره ، آرام و زيبا گفت :
تو هم در پاسخ اين بي وفايي ها بگو :
در راه عشق و انتخاب آن خطا كردم ....
نمي دانم چرا ؟
شايد ......
به رسم عادت پروانگي هامان ...
براي شادي و خوشبختي باغ قشنگ آرزوهايت ...
دعا كردم .........
|+| نوشته شده توسط بهزاد در چهارشنبه نهم آبان 1386 ساعت 9:55 |
