تبليغاتX
دلهای بارانی

عشق و خاکستر

 میخام برات بمیرم شاید که باورم کنی


نمي دانم چرا رفتي ؟


نمي دانم چرا ؟


شايد خطا كردم ...


و تو بي آنكه فكر غربت چشمان من باشي ...


نمي دانم چرا ؟


تا كي ؟


براي چه ؟


ولي رفتي و بعد از رفتنت باران چه معصومانه مي باريد !


و بعد از رفتنت ، رسم نوازش در غمي خاكستري گم شد .!


و بعد از رفتن تو ، آسمان چشمهايم خيس باران بود .!


كسي از پشت قاب پنجره ، آرام و زيبا گفت :


تو هم در پاسخ اين بي وفايي ها بگو :


در راه عشق و انتخاب آن خطا كردم ....


نمي دانم چرا ؟


شايد ......


به رسم عادت پروانگي هامان ...


براي شادي و خوشبختي باغ قشنگ آرزوهايت ...


دعا كردم .........

|+| نوشته شده توسط بهزاد در چهارشنبه نهم آبان 1386 ساعت 9:55 |