تبليغاتX
دلهای بارانی

عشق و خاکستر

 درد ودل
دلم تنگ است برايت در كنار تو
ذهنم ندارد آهنگي زيبا تر از صداي تو
دلم هر روز بي تاب تر از ديروز
دم به دم مي گيرد از من سراغ تو
گلايه مي كند مرتب از زبان من
كه سوزم از نگفتن درد است ، براي تو
آن دست من ميگيرد سراغ از ديگري كه
شايد او حس كرده باشد امروز گرماي دستان تو

دلم هر دم به چشمانم فرمان نابينايي دهد
كه مگر نباشد اين بار ميان چهره ها ، صورت خندان تو
قلب من گريان ،‌دارد درونش آرزويي بر باد

كه اي كاش مي تپيد تا ابد در كنار قلب تو
|+| نوشته شده توسط بهزاد در سه شنبه هشتم آبان 1386 ساعت 10:34 |